مرتضى مطهرى

820

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

حرفش را بزند . گفتيم به آيهء إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا « 1 » هم استدلال شده به بيانى كه در جلسهء پيش عرض كرديم . جوابش اين است : اگر اين‌طور باشد اسلام به اخلاق فردى هم ديگر نبايد كار داشته باشد . اگر اسلام به هويتهاى فردى و شخصى به نام اخلاق كار نداشته باشد ، به هويتهاى ملى هم به نام هويتهاى اجتماعى كار نداشته باشد آن وقت اسلام يك امرى مىشود در حاشيهء زندگى ، همان دينى كه امروز در دنياى مسيحيت اسمش را دين گذاشته‌اند ، يعنى يك امرى كه كاملًا در حاشيه قرار گرفته و در متن به هيچ چيز كار ندارد ، كار قيصر را به قيصر وا مىگذارد و كار خدا را به خدا ، بلكه كار شيطان را هم به شيطان وا مىگذارد ، همهء كارها را به ديگران وا مىگذارد . هفته‌اى يك روز يك كليسايى هم بايد [ رفت . ] وقتى كه انسان احساس نيازى مىكند كه به آنجا برود يك ساعتى هم به كليسا برود و لااقل تنوعى براى او باشد ؛ در حالى كه اسلام دينى است كه دم از يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ « 2 » مىزند ، دينى كه به راه و روش مردم كار دارد ، به اخلاق و شخصيت مردم كار دارد ، به افكار و عقايد مردم كار دارد ، فكر و عقيده عرضه مىدارد و اين همه ارزش براى توحيد قائل است و اين همه ضد ارزش براى ضد توحيد قائل است : وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ « 3 » . آنقدر براى اين تصديق و تكذيبها ارزش قائل است كه اصلًا مىگويد انسان است و اين تصديق و تكذيبها ، اگر اين حقايق را تصديق كند آن وقت به سعادتش مىرسد ، تكذيب كند به كلى از بين رفته است . آنگاه اخلاقى را پيشنهاد مىكند در جهت هماهنگى با همين معارفِ اعتقاد به مبدأ و معاد و . . . اصلًا سعادت انسان را در همين معارف مىداند و مىخواهد انسان و جامعهء انسان اين گونه ساخته بشود . البته هرچه كه نسبت به اين جهت تأثيرى ندارد به آن كارى ندارد . نظير مسائلى از قبيل اينكه آيا انسانها رنگ لباسشان را مثلًا سفيد انتخاب كنند يا مشكى يا كرم ؟ هرچه بخواهند انتخاب كنند اين ديگر تأثيرى در اين جهت ندارد . غذايى كه انسان مىخواهد بخورد ، مثلًا از انواع خورشها اين خورش را انتخاب كند يا آن خورش ؟ خوب ، مزاجها و ذائقه‌ها مختلف است ، هر كه هرچه مىخواهد براى خودش انتخاب كند . خانهء خودش را به اين سبك انتخاب كند يا به آن سبك . يا در ميان علوم ، طب را مىخواهد انتخاب كند يا روان شناسى و يا مكانيك را . خيلى چيزها هست كه تنوع در آنها هست و واقعاً به ذوق خود انسان وابستگى دارد و اسلام حساسيتى ندارد كه اين بايد باشد كه اگر اين نباشد هدر رفته‌ايم . ولى ما مىبينيم دربارهء يك سلسله از معارف و يك سلسله از اخلاق و يك سلسله از اعمال حساسيت خارق العاده دارد كه انسان و جامعهء

--> ( 1 ) حجرات / 13 . ( 2 ) آل عمران / 164 و جمعه / 2 . ( 3 ) مرسلات / 15 .